جان میلتون (دربارۀ نابیناییِ خود (1655))

JOHN MILTON

ON HIS BLINDNESS

(1655)

When I consider how my light is spent

Ere half my days in this dark world and wide,

And that one Talent which is death to hide

Lodged with me useless, though my soul more bent

To serve therewith my Maker, and present

My true account, lest He returning chide,

"Doth God exact day-labour, light denied?"

I fondly ask. But Patience, to prevent

That murmur, soon, replies, "God doth not need

Either man's work or his own gifts. Who best

Bear his mild yoke, they serve him best. His state

Is kingly: thousands at his bidding speed,

And post o'er land and ocean without rest;

They also serve who only stand and wait."

 

 وقتی می اندیشم چگونه روشناییم [تماماً] مصرف شد

[قبل از، حتّی گذران] نیمی از عمرم در این جهان تاریک و پهناور،

و آن استعداد

مدفون شده در من بدون فایده، علیرغم تمایلِ روحم

[همانا:] خدمت کردنِ به آفریننده و

حاضر کردن حسابم [در قبال او]، تا از مؤاخذۀ او در امان باشم،

"آیا خداوند طلب می کند کارِ سخت را ، وقتی نور دریغ شده است؟"

احمقانه می پرسم. امّا صبر، برای بازداشتن

آن پرسش از نجوا، به زودی پاسخ می دهد، "خداوند محتاج نیست نه

به کارِ بنده نه به پیشکشی او.

آن که یوغِ خود را با تحمّل می کِشد، همو بهترین خادم است. حکومت خدا

شاهانه است: هزاران در [انجام] امر او در تعجیل اند،

و بر خشکی و دریا بی وقفه مسافرند،

آنهایی نیز که فقط می ایستند و صبر می کنند [درحالیکه آمادۀ به خدمت اویند] خادم اویند." (ترجمه)


/ 0 نظر / 15 بازدید