سالخوردگی - پیری

انسان در انجام هر حرکتی مُلزَم به استفاده از هَر سه، قوایِ جسمانی، قوای فکری و قوای روحانی (یا قوای وجود) است. در هر عملی این قوا  با هم ولی به نسبت های مختلف مشغول به کارند. به این معنا، انسان "عامل" و قوا "ابزار" عمل اند؛ هرچه ابزار فراهم تر و بیشتر باشد، دارندۀ ابزار تواناتر به انجام کار است.

 سالخوردگی سِنّی است که در آن قوای انسان شروع به تحلیلِ محسوس (غیرقابل کتمان) می کند. اگر هر عملی ترکیبی از قواست، کاهشِ یکی یا چندین قوا باعثِ کاسته شدن از شدّت عمل است. به عبارت دیگر فرسودگیِ ابزارِ عمل (فرسودگی جسم و فکر) مانع از انجام عمل (در سنین پیری) توسط وجود می شود که عمل اش به واسطۀ استفاده از این ابزار است.

آنچه از قوا باقی می ماند که در معرض تحلیل نیست همانا، قوای وجود است. کاهش قوای انسان بااینحال اجتناب ناپذیر است، زیراکه قوای جسم (بدن) و قوای فکر (مغز) بنابر ذاتِ خود (ذاتِ ماده) محکوم به فرسودگی اند.

اگر سنین پیری با استهلاک و ازکاراُفتادگی جسم و ذهن همراه است، چه بهتر آنچه که برای انسان در این سن باقی می ماند یعنی وجود (آن بخشی که حیاتش جدایِ از ماده است) در انتها سالم و روشن باشد (غیراینصورت برای انسانِ کاسته شده در اعمال (به سبب پیری) و تنها مانده با وجود (آلوده)، لحظات پُررنج و دردناک خواهد بود).

/ 0 نظر / 3 بازدید